فضل الله مهتدى
46
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
در كتاب « پيام پدر » با نام برخى از مبلغان چيرهدست بهائى آشنا مىشويم كه وقتى دغلكارى و فريبكارى رهبران اين فرقه را ديدند ، به دامن اسلام بازگشتند . ميرزا ابوالفضل گلپايگانى « سرانجام از اين گروه دلسرد شد و سالها خاموشى برگزيده و كارهايش به پايان نرسيد » . « 1 » شيخ احمد ميلانى . . . در عشقآباد از كيش بهائى روىگردان شد . . . به خراسان رفته و دست به دامان پيشواى هشتمين شيعيان شد . « 2 » صبحى به سه تن از بهائيان تائب اشاره مىكند كه هريك مطالبى را در بهائيت نگاشتهاند . « . . . شادروان آواره كه از دانشمندان بهنام و مبلغان گرامى بود و عبدالبهاء او را در نامههاى بىشمار ستايش كرده ، چون شوقى از روش مردمى دور شده و كيش و آئينى كه به گفتهى خداوندانش بايد با خرد و دانش و راستى برابر آيد ، فرسنگها از آنها جدايى پيدا كرده و به خانهى مسلمانى بازگشت و از خدا آمرزش خواست و چند دفتر در اين باره نگاشت . و پس از او نيكو كه در روز نخست در بروجرد به جرگهى بهائيان درآمد و مسلمانان هر چه داشت از دستش گرفتند و رنجها به او رسانيدند ، ولى او شادمان بود كه همهى اين آزارها كه به او مىرسانند براى پيروى از آئين خداست ! چون كار به دست شوقى افتاد و او را از نزديك شناخت ، از او برگشت و به راستى و درستى پيرو كيش مسلمانى شد و او نيز دفترها نگاشت . و پس از او اقتصاد كه در مراغه بهائى شد و با پدر در سر اين دين به ستيز برخاست و او را رها و دل شكسته كرد . آنگاه دو سه سال با سيداسدالله قمى به راه افتاد و چون به خوىهاى ناپسنديدهى شوقى آگاه شد ، با آنكه در راه اين كيش رنجها كشيده بود و آوارگىها ديده و پدر را رنجانده بود ، باز به جايگاه نخست خود برگشت و مردى دلآگاه شد و دفترى نوشت . همچنين ديگران كه اگر بخواهيم يك يك نامشان را ببرم دور و دراز
--> ( 1 ) . پيام پدر ، ص 52 ( 2 ) . همان ، ص 51